تبليغاتX
ناکجاآباد

ناکجاآباد

ساکنین جزیره متروک

گمشدگان

اين وبلاك بي صاحابه انگار كسي سراغشو نميگيره

زهرااااااااااااااااااا چه ميكني پس تو ؟؟ چيششش

آقا من هيچي واسه گفتن ندارم اومدم چرت و پرت بگم و برم

۱- نماز روزتون قبول

۲- كنكور وكالت

۳- تو رگم هي يه چيزي موج ميزنه !!!! نميدونم چيشه

۴- آلبوم جديد محسن يگانه هم قشنگه ها

۵- بوشهر گوشه اي از جهنم است اين روزها

۶- ميدونستين من و زهرا يعني ساكنين جزيره متروك ميخايم سري جديد لاست و بازي كنيم

۷- زهرا دفتر عبدالهي درست زير دفتر ما اومده اون روز باهاش سلام كردم خيييييييي هنوز

همونطور نخوشه

۸- نطقم تمام شد

 

سميه

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 شهریور1389ساعت 22:9  توسط زهراوسمیه  | 

؟؟؟ ارشد ؟؟؟

 

من موندم چه جوری یه که بین الملل واساسی۶۰٪ اصول فقه ۲۰٪سازمانها۲۲٪

وزبان تخصصی ۱+٪زدم ومجازنشدم!!!

توهروب سایت ووبلاگی میرم ملت دارن می نالن،این سهمیه هم شده معمای

لاینحل!!!(یحتمل سهمیه اشون خوشه ایی یه !!!)

ماجرااونجایی جالب میشه که دوستم بارتبه ۲۰۰۰ مجازشده ومن با۱۴۰۰ نه!!!

حالاقبول دارم که بااین رتبه ناکجاآباد هم قبول نمی شدم ولی ...

البته برامن که به جزیه دور(اونم مختصرومفید!!!) حقوق تعهدات وقانون اساسی

هیچی نخونده بودم شاهکاره!

اماخوب می دونیدداشتم کم کم به معجزه ایمان می اوردم که خدامستقیم زدتوبرجکم!

حالاامسال اگه خداقسمت کردوطلبید شاید...شایددوقوزآبادقبول شم!

پ.ن۱:ای تویی که ۶صبح تک می زنی به حسابت می رسم به وقتش!!!

پ.ن۲:اگه رویاهامون به واقعیت می پیوست تلاش بی معنی بود!

پ.ن۳:همیشه هم ترک عادت موجب مرض نیست...

.......................................

                                     "زهرا"    

    nightmelody-com-0789.jpg  

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 خرداد1389ساعت 18:8  توسط زهراوسمیه  | 

فرشته

 

داشتم تو خيابون راه مي رفتم كه احساس كردم يكي داره ذل ذل نگام ميكنه

ديدي انگار يه چيزي سنگيني ميكنه رو شونه ي آدم

دنبال نگاه گشتم ديدم يكي با چشم و دهن باز داره از اون وره خيابون نگام ميكنه

قيافش خنده دار بود مثه موجوداتي كه تاكسيدرمي شده باشن يارو انگار تو اين حالت تاكسيدرمي

شده بود ! خندم گرفت ولي سرم و زير انداختم و راه خودمو رفتم يه پاكت آبميوه هم دستم بود كه

هر از چند گاهي يه نوكي بهش ميزدم ، هنوز خيلي نگذشته بود كه ديدم يكي داره صدام ميكنه !

ببخشيد خانوم

برگشتم ديدم همون يارو تاكسيدرميه است !!!

گفتم بله ؟ گفت من شما رو جايي نديدم ؟ حدس زدم داره مزاحم ميشه و كمرش ميخاره ، گفتم نه

خيال نميكنم ! و به راه خودم ادامه دادم ، ديدم باز گفت : خانم

برگشتم گفتم آقا ما جايي هم رو نديدم لطفاً مزاحم نشو ! گفت : اما من شما رو يه جايي ديدم !

ديگه محلش نذاشتم .

از اون روز ۴-۵ ماهي ميگذشت و اون هر روز تو مسير من قرار ميگرفت ، هي ميگفت من يه جايي

ديدمت ، ديگه اعصابمو بهم ريخته بود ، اصلا خوشم نميومد از اين حركتش ، برگشتم گفتم:

چي ميخواي ازم چرا ول نميكني ميرم ازت شكايت ميكنما !

۲ روز بعد از اون دوباره اومد پشت سرم اما يه حالي داشت ، گفت : ----- (اسم منو صدا زد ! )

برگشتم گفتم اسمه منو از كجا ميدوني ؟؟؟

گفت : بهت كه گفتم يه جا ديدمت ، ميشناسمت .

رسما داشتم ميترسيدم ، محل نزاشتمو با عصبانيت دور شدم ، اما مگه ول ميكرد هي ميگفت :

تو رو خدا بزار يه كلمه حرف بزنم اما من راه خودمو ميرفتم ، يهو خودشو انداخت جلوي منو دستاشو

باز كرد گفت گوش كن !

راه و كج كردم و رفتم ، حيف فحش بلد نبودم وگرنه حاليش ميكردم

دوباره اومد جلوم اين بار زانو زد كه من نتونم را برم ، زانو زد و گوشه چادرمو گرفت !

گفتم : هي آقا چه كار ميكني ؟ از من چي ميخواي؟

گفت : ---- (اسم منو صدا زد ) داد زدم كه اسم منو نيار ، منو از كجا ميشناسي ؟؟؟

گفت : خب صبر كن تا بهت بگم

گفتم : بگو  ... مث بچه ها اشك ميريخت و تعريف ميكرد !

من زده بودم به سيم آخر قيد دنيا و آخرتو زد بودم ، من فقط يه آويزون بودم تو اين دنيا

اما يه شب تو خواب ديدم تو يه شبه تار ، از يه چاه عميق و تاريك تو يه بيابون آويزونم

حالم دگرگون بود ، قرار نداشتم ، دستم ديگه خسته شده بود و ميخواستم خودمو ول كنم تا به ته

چاه سقوط كنم و راحت شم اما يهو احساس سبكي كردم ، انگار يكي بلغم كرده باشه اما كسي نبود

همه جا روشن شد انگار كه روز شده باشه اما روز نبود چون ماه و ستاره هنوز تو آسمون بود !

بوي عطر خوبي مي اومد ... !

يكي صدا زد ---- رها شد ، هموني كه گفتي نجات پيدا كرد ،

چشمامو كه از ترش بسته بودم باز كردم

اي واي رو يه دشت لاله خوابيده بودم و دستام به دور يه پيچك بزرگ و تناور  پيچيده بود !

همون نزديكيا تو با يه لباس سفيد زير يه درخت بيد بزرگ تكيه زده بودي

لبخند معني داري ميزدي !

خيلي اتفاقي چند ماه پيش تو اين مسير چشمم بهت افتاد

تو هموني ! تو ---- (اسم منو صدا زد ) ميخواي باور كن ميخواي نكن اما تو فرشته نجات مني !

 

                                                    ------ 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اردیبهشت1389ساعت 22:14  توسط زهراوسمیه  | 

بهار

 

بهار بهار صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ریشه ها بود


بهار بهار چه اسم آشنایی

صدات میاد اما خودت کجایی


وا بکنیم پنجره ها رو یا نه

تازه کنیم خاطره ها رو یا نه


بهار اومد لباس نو تنم کرد

تازه تر از فصل شکفتنم کرد


بهار اومد با یه بغل جوونه

عیدو اورد از تو کوچه تو خونه


حیاط ما یه غربیل باغچه ما یه گلدون

خونه ما همیشه منتظر یه مهمون


بهار بهار یه مهمون قدیمی

یه آشنای ساده و صمیمی


یه آشنا که مثل قصه ها بود

خواب و خیال همه بچه ها بود


یادش بخیر بچگیا چه خوب بود

حیف که هنوز صبح نشده غروب بود


آخ که چه زود قلک عیدیهامون

وقتی شکست باهاش شکست دلامون


بهار اومد برفها رو نقطه چین کرد

خنده به دلمردگی زمین کرد


چقدر دلم فصل بهار و دوست داشت

وا شدن پنجره ها رو دوست داشت


بهار اومد پنجره ها رو وا کرد

من و با حسی دیگه آشنا کرد


یه حرف یه حرف حرفهای من کتاب شد

حیف که همش سوال بی جواب شد


دروغ نگم هنوز دلم جوون بود

که صبح تا شب دنبال آب و نون بود


بهار بهار صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ریشه ها بود


بهار بهار چه اسم آشنایی

صدات میاد اما خودت کجایی


وا بکنیم پنجره ها رو یا نه

تازه کنیم خاطره ها رو یا نه


یادش بخیر بچگیا چه خوب بود

حیف که هنوز صبح نشده غروب بود


چقدر دلم فصل بهار و دوست داشت

وا شدن پنجره ها رو دوست داشت

                                                        "محمدعلی بهمنی"

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

هرچی منتظرشدم سمیه آپ کنه خبری نشدمجبورشدم خودم دست به کارشم!

عیدامسال برامن بهترین بودشایدآخرش نشه اونی که بایدبشه!امامن تاهمین جاش

هم راضی ام،راضی ام چون باورم کردی!

نمی خوام بگم دست نیافتنی هستی نه،امامن زیاده خواهم!

بمان که مدیون تک تک لحظه های بودنت هستم!

                                                                        "زهرا"

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 فروردین1389ساعت 17:54  توسط زهراوسمیه  | 

به نام بوشهروبرای بوشهر...

 

"تاریخ هرقوم،شناسنامه هویت هرقوم است"

ای دیارکهن،ای که وسعتت به پهنای دلهای بوشهری هاست!

تورابه یادوبه نام رئیس علی ومیرمهناوآتشی هامی شناسند،

تورابه نام نخل ونخلستان وآب ودریامی شناسند

خرماپزان وخرمابرانت،پنگ ونبازوریست

للک وپرپین وکاکل ومنگک ولورکت!

همه وهمه حس آشنای جنوب است

 نفس کشیدن درتوگشتن دروجب به وجب خاک تو

می ارزدبه تمام شرق وغرب وشمال!

دربرابرتووعظمت دیرینت،دربرابرتووخلیج تاابدفارست

جهان،کلاهش را به احترام برمی دارد!

افتخارمن است زیستن درکنارمردمان دریایی ودریادلت

ای گنج تاابدپایدار،ای بوشهر،ای سرزمین مادری من

 

                            "دوستت دارم"

 

 

......................................

                                   "زهرا"

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 اسفند1388ساعت 12:5  توسط زهراوسمیه  | 

ماجراهاي باغ زهرا- بهمني 1

 

بعضي از مردم احساس ميكنن از همه طلبكارن حتي تو اوج بدهكاري ، اون روز تو تاكسي يه آقايي جلو سوار شد  از باغ زهرا تا ميدون بهمني ، حالا سر سه راه بهمني هي راننده ميگفت كجاي بهمني پيداه ميشي ، مگه جواب ميداد ؟! راننده ي بيچاره ضايع شد ، حالا كه به ميدون بهمني رسيديم ،

مسافره كه يه مرد چاق خركي بود نگاه غضب آلودانه  به راننده ي بدبخت مُردني ميكنه و ميگه پياده ميشم ! كرايه هم ندارم بدم ! طرف پياده شد ، در ماشينم كوبيد به هم پررووووووووووو . راننده يه لبخندي زد و حركت كرد !!!!! گفتم چي شد؟ گفت : كرايه ندارم ، عجبااااااااااااااا

راننده عين خيالش نبود فقط گفت يه آدم سالم به پست ما نميخوره ! اگه من جاش بودم تا بلد بودم بارش ميكردم ، مرتيكه ي عوضي پرروووووووووووووووووووووو اي اعصابم خرد شد .

 

پ.ن.۱ : عكس آوريل هويجوري گذاشتم ربطي به پست ندارها

پ.ن.۲ : ميگم منظوره راننده منم بودم ؟ من كه كرايه اشو دادم

پ.ن.۳: فقط بوشهر رو عشششششششششقه

پ.ن.۴: وكالت قبول نشدم ، كاكتوس فرت !

پ.ن.۵: من يه خوابي ديدم ، شما تعريفش كنيد !

پ.ن.۶: هر كي خوابم و درست تعريف كرد يه جايزه بهش ميدم ، جايزه اشم اينه كه خواب بعديم خودش تعريف كنه !

پ.ن.۷ : ميدوني ؟ نه ديگه نميدوني ! اگه ميدونستي من هيچ وقت ازت نمي پرسيدم

ميدوني ؟!

 

                                                           سميه خانم گُلِ گُلاب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 بهمن1388ساعت 13:57  توسط زهراوسمیه  | 

555!!!

 

دیشب پارک شغاب حسابی نورافشانی کردیم!!! خوب

پرسیدن نداره که!دریک تصمیم آنی وناگهانی جشن تفلدمونو

درپارک(ترجیحاازنوع شغابش)برگزارکردیم.

هرچندطبق معمول بعضی هابه بهونه امتحان نیومدن ولی خیلی

خوش گذشت.خلاصه توکل برخداکردیم و...

حالابماندکه همه کارابه دوش من بودواون دوتااززیرش دررفتن

البته خانواده محترم همه جوره کمک کردن مخصوصامامان جوونم

قراربود۵.۳۰اونجاباشیم که به دلیل همون مسائل بالایه ربع به شش

رفتیم.سمیه واون یکی دوستم فاطمه اومده بودن که باعث شرمندگی

بنده شدکلی عکس گرفتیم وبافیگورای عجیب وغریب وتزهای اجق و

وجق شیرین(بعضی هاهم ازروسنگ دل نمی کندن ودوست نداشتن

بیان پایین!!!وغلت وپیلیت های یه بنده خدایی روچمنهاکه تصورکرده

بودن درآتلیه هستن)

*اولین عکسوکه خواستم بگیرم فاطمه گفت:تولدت آبانه یاآذر!!!!!!!

منومی گیهمه زدن زیرخنده چپ چپ نگاش کردم

گفتم ماالان درچه ماهی به سرمی بریم!؟!؟

- نه آخه پارسال زودتربود؟نبود؟

من:پارسال یه هفته زودتربودنه یکماه!!!

*مولودم ۷ماهه بارداره وتااومدشدگل مجلس وطبق معمول ازهمه

جاوهمه چی خبرداشت وکلی سوژه براخندیدن!

وقتی شوهرش می فهمه جنسیت بچه پسره!ازخوشحالی به همه

دوستاش وفک وفامیلش زنگ میزنه ومسیج می ده وکلی ذوق میکنه

این وسط یکی بهش اس.ام.اس می ده:رضا ..... گل کاشتی!!!!! 

*یه کم واسه خاطرشام معطل شدیم وتاشام برسه قندیل بستیم

والبته بعضی هابه بهمونه بچه هارفتن تاب بازی!!! بعضی هاهم

......(مدیونیداگه فکرکنیدمنظورم سمیه بوده)

مامانیناکه زنگ زدن توراهن برااینکه تاشام برسه مشغول شن سفره

انداختیم وظرفاروآماده کردیم و۴۵دقیقه بعدش شام رسید!!!

همون موقع یه خانوم وآقایی ردشدن وآقاهه برگشته می گه:

بوغذاتون گیچم کرد!!!همه زدن زیرخنده

به من که خوش گذشت امیدوارم به بقیه هم خوش گذشته

باشه ازبابت کادوهاهم تشکرمی کنم همه گی زحمت کشیدن

مخصوصاسمیه که طبق معمول سورپریزم کرد

..................................................

ازاونجایی که به عکاسامون فعلادسترسی ندارم نتونستم لینک

 عکساروبذارم اگه به دستم رسید(هیچ اعتباری به اینانیست)

عکسارومیذارم.

                                      "زهرا"

..............................

پ.ن۱:یادم نبودازشمادوتا(سمیه وزهره)شرطی روکه هفته قبل باخته

 بودین بگیرم یادتون که میاد(ریس مجلس خبرگان وباغ پسته و...)

طلبتون باشه تاهفته دیگه

پ.ن۲:عکسای سالارخیلی خوب شدن امیدوارشدیم به خودمون

الان نوشت:بازتاولتون کردم شمادوتااینجاپست زدین!؟!؟نفری

 ۲۵۰تومن!!!×،٪،*¤٫٬!!٬٫¤٪×،*((())٪¤×.......... برین تاچی

 سیتون نگفتم

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 دی1388ساعت 12:6  توسط زهراوسمیه  | 

محرم

 

 

 

 

متن زير و همين الان خودم نوشتم ، عجب !!!!

 

 

 

 

ديروز با صداي تو عباس

امروز با نواي تو عباس

فردا كه روز حشر و محشر است

چشم اميدمان بدست تو عباس

اين روزاها دلمان عجيب تنگ است

براي صداي يا اخايت عباس

پر از عطشه آب و آيينه ام

ميخواهم با دست تو سيراب شوم عباس

اين نوشته اگرچه نه قافيه داشت نه رديف

اما پر از جنونه براي تو بوده يا عباس

براي هر سطري آهنگي لازم

چه ترانه اي بهتر از نام تو عباس

تو و خدا و خودم ميدانيم

ندارم جز تو آرزويي عباس

مرا درين غربت تاريك رها نكن

ميترسم بدون تو گناه شوم عباس

گرچه در ظاهر پر از غباره تنم

اما تمام دلم بنام توست عباس

اين روزا تمام آيينه ها مدام

چشمان تو را تكرار ميكنن عباس

ببين اينجا همه چيز علقمه است

كه هست و نيست انگار ، بخدا عباس

مرا ببر شبي به روياي آسمان

با دستان مهربان و بزرگت عباس

هرچه ميگويم غمم آرام نميگيرد

بس كه روضه ات را دوست ميدارم عباس 

 

 

                                                           

                                                         "سميه"

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 دی1388ساعت 12:40  توسط زهراوسمیه  | 

 

هه یه ماه نبیدیم جزیره ری اوگرفته،هم اکنون ازسواحل

 نیلگون بهمنی باشمامی چتیم نه ببخشیدمی آپیم!

بنازم کدرت خدویه(قدرت خدا)دیشوعاشوری وشیشم

بهمن اوبرد،اومابهمنی،دواس(خط واحدن!)یه قطره بارونم

سی دل خشی نچکید!

سی کوبوشهرم بالاشهروپوین شهرداره(حالادیگه نیازبه گفتن

نی که بهمنی بالای شهرحساب میشه)

اماامروصبح بارون خشی بارید(ای ازغوره تراقاش فاکتوربگیریم)

کلا ای روزا باهواحال می کنیم اساسی!

 

                                                         "زهرا"

..................................

پ.ن۱:راستش هرچی فکرکردم چیزی برآپ کردن پیدانکردم

 رفتم توفازآب وهوا

پ.ن۲:"درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانیست

 که فکر پرواز به ذهنشان خطور نکرده است"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آذر1388ساعت 17:32  توسط زهراوسمیه  | 

جيگر عزيزي به اسم داداش

 

تقديم به همه خاطرات بارانيه نوجواني و جواني ام با همه اكسيژن

شهاب ، ابراي پشته اي !

ابراي پشته اي نه ابراي گل كلمي

آبميوه !

كت و شلوار سفيد !

بدو الان شروع ميشه !

ذل ذل تو چشات !

مواظب باش زنبور نزندت

بغض من و پتو !

واكنش پنجم و موهاي ژوليده !

نامرد

محمد امين ( البته از نوع سيد محمد امين حسيني )

عمه قربونت برهههههههههههههههه

سرت شلوغه!

چه قِشنگ ميخنده

و شهابي كه در اين نزديكي ايست

جوجه تيغيا رو كه ديدم باز يادم رفت !

درياي زيبايي در قلب تو پيداست آنجا كه بايد دل به دريا زد همينجاست !

تا لب به خنده وا نكني گل نمي شوي

خب منم كه داشتم همينو ميگفتم

هنوزم مث سابقم ، هنوزم مث سابقي ، تا كور شه هر كي ميگه احساس زودگذره !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 22:50  توسط زهراوسمیه  |